از سوال هاشون خسته شدم، .... برام خیلی دعا کنید ....
جمعه, ۱۲ تیر ۱۳۹۴، ۰۷:۱۶ ق.ظ
.... خانم دکتر آنقدر تنهایی آزارم میده، درد بیماری، فرار مردم، نگاه شون، میترسن ازم، می گه بدون دستکش .... غذای که می پزم با اکراه می خورن، به نون شون دست بزنم می اندازن دور، بشقابم حتما جدا باشه، اونا دور میز باشن من تنهایی بخورم....
از سوال هاشون خسته شدم، کاش همه مشکلاتم مالی بود، به خدا می گم به کدامین گناه باید سختی بکشم؟
برام خیلی دعا کنید شاید باور نکنید دیگه هیچ چیز شادم نمی کنه
.....................................................................................................................
... یه توده روی قوزک پام بود خیلی درد داشت، اذیتم میکرد وقتی کفش می پوشیدم باهاش برخورد میکرد امروز جراحی کردم شاید باور نکنید خیلی راحت شدم دیگه هیچ دردی نداره
فقط خدا همراهم بود، چون تشنج می کنم نوار مغزم اجازه بیهوشی نداد، فقط کل پامو بی حس کردن با تزریق وریدی بعد توده رو استخوان قوزک بود سه سانت برش دادن خارج کردند با آژانسم اومدم خونه. می تونم راه برم فقط نباید فشار بیاد. هزینه اش ..... تومن شد، درمانگاه خیریه .... نزدیک خونمون هستش اونجا رفتم ...
توسط: ....سلام. اصلا عمل نکن منم عمل کردم بدبخت شدم دوازده بار عمل کردم الان بی خیال شدم. هر جور خودت صلاح میدونی....
توسط: جویباری
فوق العاده هستید، تحمل این همه رنج بسیار سنگین است،.....
البته در شرایطی که تومور بزرگ می شود و یا دردناک است باید عمل شود، تصمیم دوست ما درست بوده است.
۹۴/۰۴/۱۲