می ترسم این موضوع رو مطرح کنم و نمی دونم باید چی بگم و چه جوری بگم
شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۲، ۰۷:۵۵ ق.ظ
توسط: سعید
سلام
من سعید و مثل همه شما به این بیماری مبتلا هستم. قراره ازدواج کنم اما واقعا نمی دونم چه جوری به طرف مقابلم درباره بیماریم صحبت کنم. الان نزدیک یک ماه هست که برای ازدواج با هم آشنا شدیم اما هر رفعه میخوام قضیه رو بهش بگم دهنم باز نمیشه و اصلا نمی دونم باید چی بگم. نگرانم که رهام کنه یا قضیه رو به همه خونوادش بگه و باعث خجالت من بشه.
میخوام که منو راهنمایی کنید. راستشو بخواین من سر همین دست دست کردنا و تردید واسه گفتن این موضوع دختری رو که یک سال همدیگرو دوست داشتیم و عاشق هم بودیم و قرار بود با هم ازدواج کنیم رو از دست دادم و داغون شدم. اون زمان هم سر گفتن این موضوع به عشقم نگران بودم و نمیدونستم بهش چی بگم و از طرفی هم عاشق هم بودیم تا اینکه اینقدر معطل کردم تا از دستش دادم. الانم می ترسم این موضوع رو مطرح کنم و نمی دونم باید چی بگم و چه جوری بگم. لطفا راهنماییم کنید. خصوصا اونایی که ازدواج کردند.
----------------------------------------------------------
توسط: سپیده
سعید جان موضوع رو که باید با دختر خانم مطرح کنی.تصمیم با اون هست دیگه. خجالتی هم نداره.به فکر بچه ای هم که قراره به دنیا بیاد باش.
----------------------------------------
توسط: پارسا
وقتی خودت فرار میکنی از واقعیت وقتی فکر میکنی چیزه بدی داری از بقیه چه انتظاری دارینما هم مثل بقیه با یه تفاوت خداییش این بیماری من رو از سربازی رفتن نجات داد بی خیال همه چی. زندگیه دیگه.
****
از ایشان نخواهید که در اینترنت در باره بیماری جستجو کند، ممکن است به چیزی هایی دست یابد که لازم نیست بداند و برایشان بسیار ناگوار باشد. وب کتابخانه ای است که هر جور کتابی در آن یافت می شود.
شاید بهترین فرد خود شما باشید که به ایشان بگویید من دارای یک بیماری هستم که در حال حاضر این طور هستم و احتمال دارد این موارد برایم رخ دهد و یا رخ ندهد.
در هر صورت پنهان کردن، سبب آزردگی های جدی در آتی خواهد شد و شاید هم ایشان به قدری سعه صدر داشته باشند که موضوع را بپذیرند. شما ایشان را بهتر از ما می شناسید
توسط:*.:。✿*゚تینا*.:。✿*.
سپیده جان قرار نیست به خاطره مشگلمون تا اخر عمر تنها بمونیم و حس زیبای مادر شدن رو تجربه نکنیم ..شاید بچه ما این بیماری رو نداشت... مثله خواهر و برادرم که پاک هستن ....ببین مادر بزرگه من 75 ساله داره با این مشگل میسوزه و میسازه هفت تا بچه داره که دو تاش این مشگل رو دارن و تو 25 تا نوه فقط سه نفر این مشگل رو دارن و از نتیجه هاش کسی این مشگل رو نداره.... پس نا امید نباش . البته زمان قدیم این مسائل مطرح نبود .. اما دایی خودم با این شرایط ازدواج کرد خیلی هم خوشبخته ... و مادر خودم... هم خوشبخته... پس سعی کن کسی رو نا امید نکنی قربونت برم....
توسط:*.:。✿*゚تینا*.:。✿*سلام بهش بگو یا میپذیره یا که.... به هر حال نمیشه پنهونش کرد البته واسه شما که اقا هستی نباید اهمیت داشته باشه چون تا حدی موهای بدنت اونا رو پوشش میده.... و این خیلی خوبهپسری که ادعای دوست داشتن منو داشت ..ازم گذشت خیلی راحت بهش گفتم...فردای اون روز طعم تلخ خیانت رو چشیدم هنوز فکر میکردم دوستم داره... باورت نمیشه همون روزی که بهم خیانت کرد شبش من همه چی رو فهمیدم....حتی با دختری که اشنا شده بود حرف زدم... گفتم شرایطی واست گذاشته بود؟ گفت اره بهم گفته باید پوستت سالم باشه ... و کلی حرفایه دیگه که جاش نیست بگم... اون منو از دست داد ولی خیلی زود پشیمون شد .. اما من نتونستم دوباره باهاش بمونم.... بعضی ها واسشون مهمه ... تا عاشق نشدی تکلیف خودتو مشخص کن.... عزیزم
توسط:سپیدهسلام تینای عزیزتینا جان. بخش زیادی از ازدواج لذت بردن از زن و مرد از همدیگر اینه که شما داری میگی برای حداقل سی سال پیش بوده الان همه چی عوض شده و نباید خودمون رو گول بزنیم. خودت که تجربه خیانت رو داشتی چرا این حرف رو میزنی.نمی خوام با ترس به بحث مادر شدن نگاه کنم. خوب منم دوست دارم مادر شدن رو تجربه کنم ولی آدم خودخواهی نیستم و نمی خوام یه بچه مثل من و شما به وجود بیاد. بهتره واقع بین بود. توسط: محمدما که ارزو به دل می میریم منظورم پدر شدن. اقا من نوروفیبرو دارم ولی معاف نشدم؟ دکتر عمومی من نگاه کرد دکتر عمومی آخه چی میدونه؟ باید چیکارکنم؟****محمد عزیز: خیلی ها که نورو ندارند هم نمی توانند پدر بیولوژیک شوند حتی با استفاده از تکنیک های آزمایشگاهی، زیرا یا نتیجه موفقیت آمیز نیست و یا هزینه ها زیاد است و نمی توانند تمام زندگی خود را برای بارور شدن بگذارند. در اطراف خودم افراد زیادی را می شناسم که به ظاهر سالمند اما نمی توانند پدر شوند لذا فرزندی که یا بد سرپرست بوده است و یا بی سرپرست بوده است به فرزندی پذیرفته اند و چه چیزی بهتر از این که بتوان یتیمی را سرپرستی کرد. توسط:*.:。✿*゚تینا*.:。✿*چه سخته در جمع بودنولی در گوشه ایی تنها نشستنبه چشم دیگران چون کوه بودنولی در خود به ارامی شکستن توسط:*.:。✿*゚تینا*.:。✿*خودت را در آغـ ـوش بگیر و بخـ ـواب !هیچ کس آشفـ ـتگی ات را شانــ ـه نخواهد زد !این جمع پر از تنـــــ ـهاییسـ ـت…توسط: میناسلام به همه. من یک بار اینجا یک سوالی کردم برای یکی از دوستانم که نرو داشت. میخواستم به اقا سعید بگم که اگه من جای اون خانم بودم اگه باهاتون به تفاهم میرسیدم حتما ازدواج قبول میکردم البته یک نگرانی برام پیش میومد و اون در مورد بچه بود یعنی اگه خیالم راحت میشد که به بچه انتقال پیدا نمیکنه صددرصد با وجود نرو این ازدواج میپذیرفتم. این نگرانی حتما برای اون خانم هم پیش میاد پس شما در این زمینه تحقیق کنید چون ایشون این سوال میپرسن. من خودم متاهلم نرو ندارم ولی اصلا با همسرم تفاهم ندارم دقیقا مثل دو تا خروس جنگی. میخوام به دوستان بگم فکر نکنن کسایی که پوست سالم دارن و ازدواج میکنن خوشبخت میشن. اون هایی که تنها با وجود نرو شما رو رد میکنن به اصل ازدواج و هدفی که خداوند از ازدواج گذاشته پی نبردن. اومدیم یک خانم و اقای سالم مثلا بعد از ازدواج دچار سوختگی شدن ایا باید اون زندگی بهم بخوره ؟نرو هم این حالت داره دیگه فقط اگه میشد به بچه منتقل نشه خیلی خوب بود این نگرانی رو دوست منم داره. و اما در مورد مردم و نحوه برخوردشون کاملا موافقم ولی باید تو بیخیالی سیر کرد وگرنه حکایت زندگی میشه مثل اون پدر و پسر و الاغشون که هرکار میکردن مردم حرف میزدن. امیدوارم به خانوم دکتر بر نخوره بلا نسبت شما بعضی از پزشک ها از مردم عادی بدترن و اصلا مواظب کلامشون نیستن و بعضی اوقات با چینش کلماتشون مریض داغون میکنن کاش چند واحد برخورد با بیمار و استفاده از کلام درست تو رشته پزشکی قرار .جویباری: سلام مینا جان. من پزشک نیستم. PhD آموزش پرستاری (دانشیار و عضو هیات علمی دانشگاه) هستم. توسط:مهدیهتینا جان سلام این که شما میگی مادربزرگت برای زمان قدیم است که اینقدر به این مسائل توجه نمیشد و مورد دیگه حداقل آقایون با شرایط این بیماری می تونند عاشق بشن و دوست داشته باشند ما خانمها که یا بهتره بگم حداقل خود من تا الان این جرات را در خودم ندیدم که دوست داشته باشم توسط:*.:。✿*゚تینا*.:。✿*اگر کلید قلبی رونداری، قفلش نکن .اگر خداحافظی توکار هست سلام نکن... توسط:*.:。✿*゚تینا*.:。✿*گر در بیابان ها صد سال ویران شوی ، بهتر است اندر وطن محتاج نامردان شوی توسط:محمدباز هم خوشا به شماها. من باید چی بگم. که بدنم هم لکه لکه هست و هم غده یا زگیل داره.اون کسی که دوستش داشتم من را بخاطر این بیماری تنها گذاشت که البته حق داشت.خیلی سخته که ادم مشکلی داشته باشه و نتونه حلش کنه. شاید این هم سرنوشت ما باشه*خوب شماها فقط خوبه مشکلوتون لکه و این هم تاحدی بهتر از مشکل منه اما باید با تمام مشکلات خدا رو شکرکرد . ایمیل من mohamadsalehi008@gmail.com توسط: میناسپیده جان مگه خیانت کردن تو افرادی که پوست سالم دارن رخ نمیده؟توسط:*.:。✿*゚تینا*.:。✿*مهدیه جان قربونت برم .. من امیدم رو از دست نمیدم.....من تا وقتی زنده ام امید دارم . حرفت رو کاملا قبول دارم قدیم اصلا زن ومرد همو نمی دیدن...اما ما نمیتونم با این فکر زندگی کنیم شاید کسی پیدا شد که ما رو با این مشگلمون پذیرفت... ما مشگله جسمی نداریم . خدا رو شکر میکنم .راضی ام به رضای خدا شعار نمیدم حرفه دلم رو میگم.....من از امتحانای خدا خسته نمیشمتوسط:*.:。✿*゚تینا*.:。✿*کاش رویا هایمان روزی حقیقت می شدند... تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند... سادگی مهر و صفا قانون انسان بودن است... کاَش قانونهایمان یک دم رعایت می شدند ... اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب ...، کاش روزی چشم هامان با صداقت می شدند... گاهی از غم می شود ویران دلم ...، کاشکی دلها همه مردانه قسمت میشدند توسط: پارساراستی دوستان تا اونجا که من دنبالش بودم و شنیدم با لقاح مصنوعی بی هیچ خطری میشه بچه دار شد. فقط ممکنه چند قلوزایی بشه.با پزشکان ژنتیک مشورت کنین تا کسی مثل خودمون نیاد به این دنیا.
۹۲/۰۹/۳۰