خیلی تنهام . دلم گرفته. خسته شدم. ناامیدم
پنجشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۲، ۰۲:۳۴ ق.ظ
گفتم : خسته ام
گفتی: هرگز از رحمت خدا نا امید مباشید(زمر-۵۳).
گفتم : کسی را ندارم
گفتی: از رگ گردن به تو نزدیکترم(ق-۱۶).
گفتم : انگار مرا فراموش کرده ای
گفتی: مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم (بقره-۱۵۲).
گفتم : دلم خیلی گرفته
گفتی: باید به فضل و رحمت خدا شادمان شوید(یونس-۵۸).
گفتم : خیلی تنهام
گفتی : آیا خداوند برای بنده ی خویش کافی نیست؟(زمر-۳۶)
گفتم : تا کی باید صبر کنم؟
گفتی: و تو چه میدانی! شاید آن ساعت بسیار نزدیک باشد(احزاب-۶۳)♥ .
سپیده: بسیار عالیییییییییی
سپیده:
تنهایی ام را با تو قسمت می کنم
سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من
عالمی نیست
غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین
غمی نیست
حوای من بر مگیر این خودستایی را که بی شک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت
آدمی نیست
آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
تا روشنم شد در میان مردگانم
همدمی نیست
همواره چون من نه فقط یک لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت
همدمی نیست
من قصدنفی بازی گل را و باران راندارم
شاید برای من که همزاد کویرم
شبنمی نیست
شایدبه زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
در دست های بینهایت مهربانت
مرهمی نیست
شاید و شاید هزاران شاید دیگر اگرچه
اینک به گوش انتظارم جز صدای
مبهمی نیست
محمدعلی بهمنی
۹۲/۰۹/۲۸