من نمیدونم چرا باید خدا رو شکر کرد؟
دوشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۲، ۰۳:۱۰ ب.ظ
توسط: parsaسلاممن نمی دونم چرا باید خدا رو شکر کرد؟؟؟مگه من می خواستم اینجوری بشم؟؟؟خودش خواستههر کاریم خواسته کردهکه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟میخواد بگه منم هستمدوستان عزیز لطفا به پارسا پاسخ دهید
مهدیه: سلام. نمی دونم چه مشکلاتی از نورو را داری ولی خدا را به خاطر آنچه که داده باید شکر کرد. به خاطر چشمان بینا. گوش شنوا. دست و پای سالم و خیلی از چیزهای که توی زندگی تو وجود دارد. یکبار که داشتم از خدا ایراد می گرفتم که چرا من؟ برادرم این بیت شعر را برایم خواند: اگر با من نبودش هیچ میلی .... چرا قلب مرا بشکست لیلی!اول به خنده گرفتم و منظورش را نفهمیدم ولی بعد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم توی خانواده و فراتر از آن در فامیل خدا مرا بیشتر دوست داشته و بیشتر می خواسته صدای مرا بشنود هر چند من قدر نمی دانم که این بیماری را داده .پس پارسا جان این بیماری هم شکر خدا دارد .یک جایی خواندم که هر کس عاشق خدا شود خدا هم عاشق او می شود و هر کس را خدا عاشق او شد او را می کشد و هر کس را کشت دیه می دهد و بهشت دیه اوست.ستارهاین صحبتی که کردی صحبتی نیست که بشنویم و تعجب کنیم. اگه بگیم کفره خب همه ما در کلام و عملمون روزانه بارها کفر گفتیم پس کافر شاخ و دم نداره. کفر یعنی هتک حرمت کردن به هر جز از هستی حالا در روز ما چقدر هتک حرمت کردیم؟هتک حرمت= پوشاندن تقدس هر چیزی که میتونه، نفس خدا انسان و طبیعت باشه. حالا در روز هر کدوممون چند بار هتک حرمت کردیم؟ تازه هتک حرمت به خدا چیزی هست که خدا زود ازش می گذره البته اگه به خودمون بیاییم ولی در موردی نفس انسان و طبیعت باید جوابگو باشیم.همه ما شاید حرف پارسا رو به زبون نیاوردیم ولی آیا به ذهنمون هم نیاوردیم؟!من هم بارها به ذهنم آوردم. ولی وقتی تحقیق کردم فهمیدم خدا بیماری رو نداده. همه چیز از اوست ولی ... به این که میگم ایمان پیدا کردم. اگه فلسفه بیماری رو بدونیم تضادمون با خدا حل میشه و خدا رو تبرئه می کنیم. اگه شما هم بخوایید می فهمید چرا بیمار شدید این موضوع باید به درک رسیده بشه. تعریف کردنی نیست.هر وقت جوابش رو درک کردید همه ذرات وجودتون شکر می کنه. همین طور که کفر فقط به زبان آوردنی نیست شکر هم وجودیه و صرفا نباید به زبان آورد خودش می آد (شکر وجودی).امیرسلام. دوست عزیز چند سالتونه؟ و این که می گید نمی دونید چرا باید خدا رو شکر کرد حرفتون جنبه عام داره یعنی بیماری محور نیست. که حالا بخوای در رابطه با بیماریت شکر کنی یا نکنی.!! جوابم رو بدید و کمی در باره خودتون توضیح بدید اگه مایل بودید..! منم مسئول هم جنسمم درسته خودم به کمک احتیاج دارم. اما دیگه تو نا امید کردنه دیگران و انژری منفی دادن بی تاثیر باشم. اما میتونم ازشون بخوام راهنماییم کنن. یا ... راه طولانی داریم. شروع کن کم کم خودتو بساز. تو این راه یه چیزایی رو هم یاد میگیری. این حرفا رو که می بینم یاده کفرنامه کارو ... ووووووو ... می افتم... نمیدونم چرا؟ و این این حقم به شما میدم که حرفتون رو بزنید هر چی که تو دلتونه و بهش میاندیشی و ازارت میده رو بیان کنیسپیدهدرسته باید بگه من هستم وگرنه همه خدا رو فراموش می کردیماین همه از خودش نشونه برجا میزارهولی بازهم یادمون میره که خدا هستهست که باعث آرامش دلمون بشههست که بگه بیشتر دوسمون دارهدرسته ماها می تونستیم این بیماری رو نداشتیمالان که داریم همش بگیم چرا چراخوب این خودش باعث به وجود اومدن مشکلات بیشتری میشههمون یکی کافیهتوسط:حمیدهآدم ها هز قدر هم که به ظاهر حرف ایی بزنن که به نظر کفر بیاد....هر قدر هم که از خدا گلایه کنن...باز هم ته ته دلشون خدا رو دوست دارن و جز اون به کسی اعتماد و تکیه ندارن. نشونش هم همینکه وقتی از همه جا مونده و رونده میشیم در اوج درد و اندوه فریاد می زنیم که " خدایا چکار کنم؟ " و این یعنی اینکه دوسش داری و قبولش داری و جز اون از کسی یاری نمی خوای. که اگه غیر ازین بود اصلا نمیتونستن لحظه ای نفس بکشی.من هم بارها و بارها ازین جور حرف ها زدم. من شرایط تو رو نمی دونم پارسای عزیز. اما حتما برات اونقدر ازار دهنده بوده که اینطور بی تابت کرده. تو حق داری که وقتی دلتنگ می شی پیش ما که دوستای همدردت هستیم و از عمق جونمون درکت می کنیم حرف بزنی.امیدوارم خیلی زود به اون نتایجی که بایسته و شایسته است برسی.ارتباطت رو با بچه های گروه بیشتر کن. اون ها حتما کمکت می کنن.توسط:محبوبهسلام آقا پارسا منم قبلا زیاد ناشکری میکردم...اما شاعر میگه در این دنیا دل بی غم نباشد....اگر باشد بنی آدم نباشد..نمیدونم چند سالتونه و بیماری را در چه سطحی دارین به خاطره نورو از چی ها گذشتین و از چی و از کی طرد شده باشین اما من هر وقت دل شاد و بدن سالم دوستام را دیدم و حسرت خوردم پشیمان شدم چون خیلی زود به مشکلات اونا پی بردم و حسرت هیییییییییییییچ کسا نمیخورم.. توسط:امیرحالت سوخته را سوخته دل داند وبسشمع دانست که جان کندن پروانه ز چیست ....توسط: پارساسلام به همه. خوب یکی یکی جواب بدممن 31 سالمه حدود 11 سالم هست این بیماری رو دارمدست چپم به خاطر بدخیم شدن یکی از غده ها عمل شده و یه جورایی حرکت زیادی نداره مچم الان و البته انگشتامنمی دونم اون غده ها تو بدن شما چقدر بزرگه ولی سه تا از غده های من تو بازوم که تقریبا خیلی بزرگه و البته یکیشم که گفتم در اوردم.در مورد خدامن به نظر همه احترام میزارم ولی از نظر من، ظلم کرده در حق من. اگه دوستم داشت یا هر چیز دیگه داستان من اینجوری نبود.و صدا زدنش در مورد نیاز اینه که چون فکر می کنیم هنوز کمک میکنه مثل صدا زدن مادر هنگام درد.من خیلی چیزا رو به خاطر بیماریم از دست دادم.بی تعارف دلم میخواد زل بزنم تو چشای خدا بگم خوب این همه بدبختی دادی که چی؟؟؟؟به عبارتی بگه خدایا حواست هست که هق هق گریه هایم از گلویی می اید که میگی از رگ گردن بهش نزدیک تری؟؟؟توسط:تک دختر تنهاسلاممن یه سوال دارمما بچه های نورو از بچگی یا نهایتاً نوجوانی علائم نورو رو داشتیم و در گیرش بودیمولی حالا آقا پارسا میگه من 31 سالمه و 11ساله در گیر این بیماری هستم!!چه طور میشه همچین چیزی؟؟توسط: جویباری. تک دختر تنهای عزیز. سلام. این امکان وجود دارد که تظاهرات بیماری در سنین بالاتر آغاز شود.توسط: حمیدهپارسای عزیز نمیخوام بگم که تو حق نداری. اما میخوام بگم که همه ی ما مث همیم. همه ی ما خیلی چیزا رو به خاطر بیماریمون از دست دادیم. همه ی ما هر روز شاهد یک نمود جدید از بیماریمون هستیم. خیلی هم ناراحت کننده است. چون و چرای تمام این دردها هم برای اکثرمون یه سوال بی جواب بزرگه. اما دوست خوبم تا این اندازه غصه خوردن فقط عوارض بیماریمون رو بیشتر میکنه و کمکی به بهبودش نمیکنه. ما خودمون باید خودمون کمک کنیم. من نوع دو دارم. علاوه بر پوستم که کاملا پوشیده از لکه های تیره است کلی مشکل داخلی هم دارم. انگشتای دستم و پام تغییر شکل داده. نمیگم برام مهم نیست . اما خوب زیاد ذهنم رو درگیرش نمیکنم. همین الان از مطب دکتر برگشتم. به کلیه ام مشکوکه و میگه توی ازمایشام چیزای غیرعادی دیده که ممکنه نشانه تومور در کلیه هام باشه. اما این باعث نمیشه من بشینم غصه ی "شاید و ممکنه" ی دکترا رو بخورم.توسط:سپیدهپارساجان احساست رو درک میکنمبرای هر کسی این جور احساس یا توقع پیش میادولی مهم عکس العمل ماستکسی هم که این بیماری رو نداشته باشهگاهی اوقات اینطوری صحبت میکنهدیر سالیست که در من جاریستعاشقی نقلی استمراریستتوسط:یه دختر تنهاپارسا جان سلامامیدوارم که با خوندن این همه نظر تا حالا، حال روحیت بهتر شده باشهمن هم می خوام یکی دو تا مطلب بگم !اولاً همه ی ما انسان ها هر چند که بدبخترین آدم روی زمین باشیم ولی باز هم نعمت هایی که خدا بهمون داده خییییییلی بیشتر از نعمت هایی است که خدا به صلاحمون ندیده و ندادهیه چیز دیگه!برو خدا رو شکر کن که به قول خودت 11ساله که به این بیماری دچار شدی!یعنی بیست سال از زندگی رو راحت لباس پوشیدی، راحت در محافل شرکت کردی اکثر بچه هایی که اینجا هستند از جمله خود من از وقتی که خودمون رو شناختیم درگیر این بیماری بودیمتوسط: مهدیهپارسای عزیز سلاماولا شما میگی 11 ساله متوجه شدی یعنی بیست سال از زندگی مشکلی نداشتی ولی من از بدو تولد بوده یعنی من 29 ساله با این بیماری همراه هستم ولی باز خدا را دارم . فکر کن خدا بهت بگه من این بیماری تو را ازت میگیرم سالم سالم باش ولی من خدا دیگر بهت توجه نمی کنم صدات را نمی شنوم یا اصلا شما این مشکل را نداشتی سالم سالم و خدای ناکرده یکی از والدینت نبودند یا خیلی از چیزهای دیگه شما اگه چند روز به یک مطب بیماران ژنتیک بری آن موقع خدا را هزاران هزار بار شکر می کنی فقط این بیماری نصیب تو شده به قول بعضی از دوستان هر چه از دوست رسد نیکوست .توسط:پارساسلام به همهاول از همتون ممنونمدوم عرض کردم منم دستم بدخیم شد عمل کردم و.... من نوع یک دارماما خوب میدونین همتون از دست دادن یه سری چیزا به خاطر صرفا بیماری چقدر سخته؟؟؟از طرفی قبول دارم که درگیر شدنش از سن حدود 20 سالگی یعنی چند سال راحت بودناما به نظرتون از بدو تولد کور بودن سخت تره یا بعد چند سال خدای نکرده کور شه؟؟به هر حال ازتون ممنونمدر کل من به نظرم پرستش نداره اون خداتوسط: ع.سلام آقا پارسا. منم اوایل خیلی ناشکری می کردم آرزوی مرگ داشتم چون بیشتر بدنم پر از لکه شیر قهوه ای بود. قسمتی از استخون بندی مغزم از بین رفته تاحالا 18 دکتر رفتم هر حرفی بخواهید شنیدم شب و روز گریه کردم ولی باز تنها جایی که آرامش گرفتم پیش خدا با یاد اون بود. برای همینم شده من شکرش می کنم و دوستش دارم.توسط:parsaسلام اقا یا خانم عمن نه از با خدایی خیری دیدم نه از بی خداییاما نظر همه برام قابل احترامهمن ترجیح میدم از دنیایی که توشم لذت ببرم تا اینکه به حرفای کتابا عمل کنمتوسط:فریادسلام تک دختر تنهای عزیزمنم از بیست سالگی علائم بیماری را دارم توسط:خجستهسلام به همه دوستای مثل خودم که وقتی میبینم این همه ایم کلی هم حال میکنم هم ناراحت میشممیگما یه سوال ؟؟؟ چرا همه به پارسا کیلید کردین ؟بابا به ما چه ... نه من میفهمم تو دل اونو خدا چی میگذره نه شما ها !!!میخواد کفر بگه خوب بگه شما نگید !!! نمیتونید با یه سری حرف قشنگ اونم از طریق نت این آقای 31 سالرو قانع کنید !!! بعدشم دوستای نازم بیاید خودمنو باشیم این حرفای قشنگ بالا به جز چندتاش همه نشات گرفته از پاس کردن درس اخلاق و اندیشه ...عبادت از روی ترس به مفت نمیارزه یه سری هاوم فقط برای اینکه خدا ناراحت نشه و حالمونو نگیره ازش انتقاد نمی کنیم یا حداقل حرف دلمونو بهش نمیزنیم !!! آخه ... بگیم خدا دوستمون داشته این بیماریو بهمون داده که همش به یادش باشیم ؟؟؟ یعنی خدا خواهر منو دوست نداره یقینا از مادرم متنفر بوده که سالمه و یا پدرم ... بابا حرفای قشنگ فقط واسه گفتن نیست واسه اندیشیدن هم هست ... یا مگه خدا آزار داره بیاد منو یه درد خفن بده بعد من همش آه و ناله کنم و صداش بزنم که خواهش میکنم شفام بده من درد دارم دارم میمیرم بعد خدا ... بگه نه بنده عزیزم من چون دوست دارم میخوام تو درد بکشی و همش منو صدا کنی !!! اینا کفره نه اینکه کسی بگه من چیو شکر کنم و از وضعیت موجودم راضی نیستم داره راجع به رابطش با خالقش حرف میزنه !!! من خودم با خدای خودم خیلی دوستم یعنی عاشقشم و مطمئنم خدا هم همیس حسو به من داره به جز چند تا کک و مک که از کارش راضی نیستم دیگه کدورتی بینمون نیست. اما به پرتی هم اعتقاد دارم من سوتی خدا بودم زمانی که فرشته ها داشتن منو میساختن احتمالا حواسشون پرت شده و سوتی دادن دقیقا مثل یه کارخونه که یه درصدی از تولیداتش پرت میشه حالا شانس من این وسط خیلی بد بوده در ضمن اینم بگم که میدونم یه روز یه جا یه حال اساسی بهم میده و کلی خوشحالم میکنه مثل ایران خودرو که یه سری ماشیناشو پس میگیره کلی بابت سوتیش آوانس میده !!! کل حرفم این بود که همون طور که کسی نباید تو دوای زن و شوهر دخالت کنه همون طورم نباید تو دوای خدا و بندش دخالت کرد !!!
۹۲/۰۷/۰۸