تمرین هایی برای درک و لذت بردن در لحظه ی ابدی اکنون
چهارشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۲، ۱۰:۳۴ ق.ظ
تمرین 1 : برای خودتون یه استکان چای بریزین.با دقت سعی کنید فقط به کاری
که دارین می کنین، فکر کنین. بعد در یه جای آروم بنشینید و با آرامش چای رو
میل کنید. به این فکر کنید که با هر جرعه ی چای، همه ی انرژی موجود در آن
را دریافت میکنید و لذت میبرید. به لحظه لحظه ی خوردن چای دقت کنید. (اگه
فکر دیگهای اومد توی ذهنتون، خودتون رو شماتت نکنید. فقط آروم سعی کنید
دوباره به خوردن چای برگردید.) بعد از اتمام، حتما" در دفتر مراقبه از
خودتون تشکر کنید. تمرین 2: مراقبه کنید در زمان مسواک زدن فقط به مسواک زدنتون فکر کنین. سعی کنید از این کار لذت ببرید.
تمرین 3: مراقبه کنید زمان خوردن غذا فقط به خوردن غذا فکر کنید. مجسم
کنید با هر لقمه، انرژی موجود در غذا به همه ی سلول های بدنتون میرسه.از هر
لقمه ی اون لذت ببرید.
نکته: غذایی که با مراقبه خورده میشه هرگز باعث چاقی های موضعی نمیشه. در
واقع وقتی ما غذا می خوریم در حالی که به صد چیز غیر از خوردن غذا فکر می
کنیم، باعث انباشته شدن اون در جاهای نامناسب می شیم. بر عکسش هم صادقه.
یعنی کسانی که هر چیزی که می خورن، چاق نمی شن، اگه روی غذا خوردن آگاهانه،
مراقبه کنن، همه ی انرژی موجود در غذا رو دریافت می کنن. حتی میتونین
مجسم کنین که دوست دارین غذا در چه قسمتی از بدن شما باعث چاقی بشه! وقتی
دارین غذا می خورین توی دلتون با لقمه هاتون حرف بزنید! از لقمه ی نون و
پنیر صبحتون بخواهید که همه ی نیروش رو به شما انتقال بده. نخندین! جدی می
گم! این یکی از مراقبه های هندوهاست!
تمرین 4: این تمرین برای سیگاری هاست. اگه روی کشیدن هر سیگار مراقبه
کنید، خیلی زودتر ارضا می شید و به تدریج تعداد سیگارهاتون کم و کمتر می
شه. به تدریج خودتون رو
عادت بدید که هر کاری که دارین انجام می دین، فقط به اون فکر کنید و تصور
کنید با این کار همه ی انرژی نهفته در اون کار رو دارین دریافت می کنین.
خیلی سخته، اما شدنیه! شاید باورتون نشه اما به تدریج حتی از کارهایی که
دوست نداشتید، به شدت لذت می برید. این قانون رو به یاد بسپرین: بر هر چیز
که تمرکز کنیم، انرژی اون رو دریافت می کنیم . یک حکایت:
خوب می خوام یه حکایت از یه گورو ی ( استاد بزرگ) هندی بگم که توی یه کتاب
خوندم. اون با مریدانش دسته جمعی با هم، در جایی بیرون شهر، زندگی می
کردند. همه ی مرید های اون موظف بودند سالها پیش اون زندگی کنند و آموزش
ببینند. یک روز یه نفر به اون استاد مراجعه می کنه و می گه شما چه طوری به
این قدرت رسیدین که می تونین با نگاه دیگران رو شفا بدین؟ وقتی من مرید شما
بشم، در طی این همه سال که باید پیش شما بمونم، چه تمرین هایی انجام
میدیم؟ در طول روز چه کار می کنیم؟
استاد می گه: ما صبح ورزش می کنیم. بعد صبحانه می خوریم. بعد کار می کنیم
تا ناهار. بعد ناهار می خوریم. کمی استراحت می کنیم ، باز کار می کنیم و شب
می خوابیم! اون شاگرد عصبانی میشه و
میگه امکان نداره! ما همه ی این کارها رو انجام میدیم اما قدرت شما رو
نداریم. استاد می گه: هرگز شما مثل ما این کارها رو انجام نمیدید. شما
صبحانه می خورید، کار می کنید، تفریح می کنید، در حالی که به چیز دیگه ای
دارین فکر می کنین، اما ما وقتی صبحانه می خوریم فقط به خوردن اون فکر می
کنیم! وقتی کار میکنیم فقط به اون کار فکر می کنیم. وقتی.....
بنابراین شما هیچ انرژی ای دریافت نمی کنید! اما ما همه ی انرژی های موجود
در طبیعت رو دریافت می کنیم و با بخشیدن فقط مقداری از اون به بیمارها،
باعث شفای اون ها میشیم! خوب و حالا تمرین آخر:
یک بار دیگه این متن رو بخونید و تصمیم بگیرید همه ی انرژی موجود در
کلمات اون رو دریافت کنید. لبخند بر لب داشته باشید. حالا آماده باشید تا
در لحظه ی ابدی اکنون، شاد و راضی باشید. از همین حالا شروع کنید! چون امروز اولین روز از روزهای باقیمانده ی عمر شماستمنبع: دریافت از یک ایمل توسط: اندیشهسلاممرسی خانم دکتر واقعا از تک تک مطالبتون لذت می برم. این ویلاگ پناه امن منه برای انرژی گرفتن و امیدواری... هر روز بهش سر می زنمبازم ممنون. قول بدین همیشه برامون بنویسین و تنهامون نذارینسلام اندیشه عزیزچند روزی است به سراغ وبلاگ نیامدم . پدرم 29 خرداد 92 ساعت هشت شب قوت کردند. ایشان بعد از سکته مغزی در ده سال قبل و بیماری های بعد از ان به مدت شش سال با من زندگی می کردند خیلی به ایشان وابسته بودم .. یک سالمند ضعیف و ناتوان ..... . این اواخر که حالشان رو به زوال بود دعا می کردم در تنهایی از دنیای خاکی نروند در ساعاتی که من در دانشگاه هستم و در اغوش من دنیای ما را ترک کند و همین طور هم شد. سرش روی دستان من بود ساعت هشت شب و در ماه پربرکت شعبان زندگی جدید خود را اغاز کردند و روز پنجشنبه هم به خاک سپرده شدند. مغفرت الهی شامل اموات می شود در این ماه عزیز. اکنون که این متن را می نویسم شب دومی است که در خاک هستند. انس با زندگی جدید سخت است. برایشان دعاکنید. خیلی مهربان بودند. شش سال تمام بیماری انشالله سبب امرزش برای روحشان شده باشد. دوستان عزیزم لطفا برایشان این دعا را بخوانید. نامشان ابوالقاسم ملقب به رحیم بود. دعای طلب مغفرت امواتبسم الله الرحمن الرحیماللهم اغفر للمومنین و المومنات والمسلمین و المسلماتالاحیا منهم و الاموات تابع بیننا و بینهم بالخیرات انک مجیب الدعواتانک قاضی الحاجات انک علی کل شی قدیرتوسط: ....سلام و عرض تسلیت. مرگ فقط یه تولده به جهان بعدی. روحشان که الان آرام است فقط به خودشون و خودمون مربوط میشه که چقدر اسماعیل مون رو قربانی کرده باشیم. مرگ شیرین ترین تجربه در زندگی می باشد. انشاالله همه ما به درک فلسفه مرگ برسیم.توسط:سپیده
. چند بار این مراقبه رو انجام دادمبه خصوص برای چای و مسواک برای خوابیدن هم انجام دادمخیلی مفید بود ولی خیلی سختههم به تمرین نیاز داره هم به ممارستتوسط:سپیده. سلامخدا رحمتشون کنهحتما خاطرات خوبی ازشون داریدامیدوارم روحشون قرین رحمت حق قرار بگیرهببخشید من دیر متوجه شدم
۹۲/۰۳/۲۹