ملامتگران همواره مورد ملامت قرار می گیرند
پنجشنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۲، ۰۷:۰۲ ق.ظ
قانون
قانون ها این است که آنچه به خود روا نمی داری به دیگران روا مدار زیرا هر
آن چه صادر کنی همان باز می گردد و هر آن چه با دیگران بکنی با خود تو
خواهد شد.
ملامتگران
همواره مورد ملامت قرار می گیرند زیرا آن ها در صف یا جو انتقادی زندگی می
کنند ضمنا روماتیسم نیز دارند چون اندیشه های اسیدی در خون اسید تولید می
کند که درد مفاصل می آورد.
صاحب یک چشم بودن یعنی تنها نیکویی را دیدن و از ظاهر مخالف یا شریرانه امور نیازردن
در همین روز خداوند شبان تو است و در همین روز محتاج هیچ چیز نخواهی بود.سحرگاه کامیابی و شادمانی و فراوانی شما نیز بی تردید فرا می رسد.اگر موفقیت بطلبید اما برای شکست تدارک ببینید همان چیزی را خواهید ستاند که برایش تدارک دیده اید.در ذهن الهی فقدان و از دست دادن وجود ندارد.او حربه هایی دارد که تو از آن ها بی خبری و تدابیری که تو را به حیران فرو خواهد برد.خداوند شبان من خواهد بود محتاج هیچ چیز نخواهم بود.در زندگی هیچ رویداد دعوت نشده ای به سراغ تان نمی آید.اکنون از فراوانی آسمان ها، وفور نعمت بی درنگ و بیکرانم را به سوی خود می کشانم. همه راه ها گشوده اند بسیار. همه درها باز می شوند.
زندگی یک سر تموج نفحات است.
به
محض چشم گشودن بر این واقعیت که در "ملکوت حقیقت" فقدان و تنگدستی و شکست
وجود ندارد هر چه ناملایمت، از زندگی تان رخ بر خواهد بست. زیرا آن تجربه
ها حاصل خیالات فاسد بیهوده خودتان بوده اند. برای نشان دادن عملکرد این
قانون یکی از تجربه هایم را حکایت می کنم چند سال پیش که در لندن بودم
خودنویسی ژاپنی قشنگی از فروشگاه "آسپری" خریدم به نام قلم "نامی کی".
خودنویسی گران قیمت بود و ضمانت نامه ای نیز به من دادند که سی سال دوام
خواهد کرد. بسیار به آن علاقمند شده بودم چون تابستان هر سال برایم
پرسشنامه ای می فرستادند تا از طرز کار آن جویا شوند. چنان رفتار می کردند
که انگار اسبی خریده ام. به راستی نیز یک قلم معمولی نبود و از آن بسیار
راضی بودم. همیشه همراهم بود تا یک روز گمش کردم. من نیز بی درنگ شروع کردم
به انکار از دست دادن و گفتم در ذهن الهی فقدان و از دست دادن وجود ندارد
پس محال است که قلم "نامی کی" خود را از دست بدهم. بی تردید خود این قلم یا
همطرازش به من بازگردانده خواهد شد. اما هیچ یک از مغازه هایی که در
نیویورک می شناختم از این قلم ها نداشت و لندن نیز چندان نزدیک نبود اما من
از توکل الهی لبریز بودم پس قلم "نامی کی" را نمی توانستم از دست بدهم. تا
این که یک روز که سوار اتوبوس شده بودم و داشتم از خیابان پنجم می گذشتم
ناگهان برای یک آن چشمم به تابلوی پشت ویترین مغازه ای افتاد. با این که
نور افتاده بود و درست نمی توانستم تشخیص بدهم توجه ام را به خود جلب کرد
نوشته بود "فروشگاه صنایع شرقی". با این که پیشتر ان مغازه را ندیده بودم
سخت به دلم افتاد که پیاده شوم و سراغ قلم "نامی کی" را بگیرم. پس در همان
ایستگاه پیاده شدم و به آن مغازه رفتم و پرسیدم که قلم "نامی کی" دارند یا
نه؟ خانم فروشنده جواب داد البته که داریم. مجموعه کامل آن را هم داریم و
قیمتش نیز ارزان شده فقط دو دلار ونیم. از ته دل خدا را شکرد کردم و سه قلم
خریدم. در یکی از جلساتم این حکایت را تعریف کردم. نتیجه اش این شد که قلم
ها به سرعت به فروش رفت. پیدا کردن سه قلم "نامی کی" کارکرد حیرت انگیز
این قانون بود.
ف.اسکاول شین
۹۲/۰۳/۱۶