دختر زشت Ugly girl
چهارشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۲، ۱۰:۴۷ ق.ظ
خدا یا بشکن این آئینه ها را
که من از دیدن تو آئینه سیرممرا روی خوشی از زندگی نیستولی از زنده ماندن نا گزیرماز آن روزیکه دانستم سخن چیستهمه گفتند: این دختر چه زشت استکدامین مرد ، او را می پسندد؟دریغا دختری بی سرنوشت است.***چو در آئینه بینم روی خود رادر آید از درم، غم با سپاهیمرا روز سیاهی دادی ،امانبخشیدی به من چشم سیاهی***به هر جا پا نهم ، از شومی بختنگاه دلنوازی سوی من نیستاز این دلها که بخشیدی به مردمیکی در حلقه گیسوی من نیست***مرا دل هست ، اما دلبری نیستتنم دادی ولی جانم ندادیبمن حال پریشان دادی، اماسر زلف پریشانم ندادی***به هر ماه رویان رخ نمودندنبردم توشه ای جز شرمساریخزیدم گوشه ای سر در گریبانبه درگاه تو نالیدم بزاری***چو رخ پوشم ز بزم خوب رویانهمه گویند که او مردم گریز استنمیدانند، زین درد گرانبارفضای سینه من ناله خیز است***به هر جا همگنانم حلقه بستندنگینش دختر ی ناز آفرین بودز شرم روی نا زیبا در آن جمعسر من لحظه ها بر آستین بود***چو مادر بیندم در خلوت غمز راه مهربانی مینوازدولی چشم غم آلوده اش گواهستکه در اندوه دختر می گدازد***ببام آفرینش جغد کورمکه در ویرانه هم ، نا آشنایمنه آهنگی مرا ،تا نغمه خوانمنه روشن دیده ای ، تا پرگشایم***خدایا ! بشکن این آئینه هاراکه من از دیدن آئینه سیرممرا روی خوشی از زندگی نیستولی از زنده ماندن ناگزیرم***خداوندا ! خطا گفتم ، ببخشایتو بر من سینه ای بی کینه دادیمرا همراه روئی نا خوشاینددلی روشنتر از آئینه دادی***مرا صورت پرستان خوار دارندولی سیرت پرستان می ستایندبه بزم پاک جانان چون نهم پایدر دل را به رویم می گشایند***میان سیرت و صورت ، خدایا !دل زیبا به از رخسار زیباستبپاس سیرت زیبا ، کریما!دلم بر زشتی صورت شکیباست مهدی سهیلی
۹۲/۰۳/۱۵